خانه
گاما

درسنامه آموزشی هدیه‌های آسمانی کلاس سوم

درس 18: آینه‌ی سخنگو

بازدید33/2 K
تاریخ بروزرسانی1399/09/4

رضا جلوی آینه ایستاده بود و خود را در آن می‌دید که ناگهان...

ترسید و کمی عقب رفت!

آیا خوب می‌دید و درست می‌شنید؟!

چشمان خود را چند بار باز و بسته کرد.

امّا اشتباه نکرده بود!

آینه دهان باز کرده بود و می‌خندید.

رضا که ترسیده بود، گفت: «تو ... تو ...! »

 نترس! من آینه هستم. تصویر هر کس را به خودش نشان می‌دهم، تا خود را مرتّب و منظّم کند.

 امّا ... امّا آینه‌ها که حرف نمی‌زنند و نمی‌خندند! آیا من خواب می‌بینم؟!

 خنده‌ی من از قیافه‌ی توست!

 منظورت را نمی‌فهمم!

 به خودت نگاه کن. متوجّه می‌شوی!

نمی‌خواهی صورتت را بشویی؟ چرا موهایت پریشان است؟!

پیراهنت چقدر نامرتّب است؟ چرا یکی از دکمه‌های آن باز است؟.....

رضا با تعجّب حرف‌های آینه را شنید و با خود گفت: «یعنی من این قدر نامرتّب هستم؟!»

صورتش را شست. پیراهن خود را عوض کرد و دکمه‌هایش را مرتّب بست.

در برابر آینه ایستاد و موهایش را شانه کرد.

دوباره صدای خنده‌ی آینه را شنید!

 خودم را که مرتّب کردم! دیگر چرا می‌خندی؟!

 خودت زیبا شدی، ولی اتاق را ببین!

چرا وسایلت روی زمین پخش شده است؟ چرا کتاب‌هایت روی زمین افتاده‌اند؟

این کاغذها روی کیفت چیست؟...

رضا سرش را پایین انداخته بود و خجالت می‌کشید. ظهر امروز این بی‌نظمی‌ها را ایجاد کرده بود و قبل از مرتّب کردن اتاق به خواب رفته بود.

خیلی زود کتاب‌ها را در قفسه چید.

وسایل مدرسه را در کیفش مرتّب کرد و آن را در گوشه‌ی اتاق قرار داد.

کاغذها و آشغال تراش‌ها را جمع کرد.

لباس‌های مدرسه‌اش را از روی صندلی برداشت و به جالباسی آویزان کرد.

سپس اتاق را تمیز و مرتّب کرد.

دوست نداشت دوباره صدای خنده‌ی آینه بلند شود.

نگاهی به اطراف کرد. اتاق تقریباً منظّم شده بود.

جلوی آینه آمد.

 حالا نظرت چیست آینه جان؟!

آینه نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «آفرین! حالا شدی یک پسر تمیز و منظّم!»

***

رضا، رضا جان، پسرم،...

رضا با صدای پدر از خواب بیدار شد.

به اطرافش نگاه کرد.

اتاق نامرتّب بود و به هم ریخته!

همه چیز را در خواب دیده بود!

بلند شد و به سوی آینه رفت. ظاهرش نیز مانند قبل بود.

به یاد خنده‌های آینه افتاد و خنده‌اش گرفت.

شانه را برداشت و تصمیم گرفت....

دوست دارم (صفحه‌ی 116 کتاب درسی)

 

هر کاری را به موقع انجام دهم تا … .

فکر می‌کنم (صفحه‌ی 117 کتاب درسی)

 

اگر هر چیز در جای خودش قرار می‌گرفت اتاق مرتب و منظم می‌شد.

بیندیشیم (صفحه‌ی 117 کتاب درسی)

 

به نظر شما در هر کدام از این کارها چگونه می‌توانیم منظّم باشیم؟ 

1

1- قوانین بازی را رعایت کنیم

2

2- لباس‌ها را در جای مخصوص خود قرار دهیم.

3

3- آداب غذا خوردن مانند شستن دست‌ها، صحبت نکردن، تمیز و مرتّب غذا خوردن و ... را رعایت کنیم.

گفت‌وگو کنیم (صفحه‌ی 118 تاب درسی)

 

ما می‌خواهیم مدرسه‌ای مرتّب و منظّم داشته باشیم.

برای این کار: ...........................

ببین و بگو (صفحه‌ی 118 کتاب درسی)

 

1- در این تصویر چه بی‌نظمی‌هایی می‌بینید؟ 

* ماشین روی خط عابر پیاده ایستاده است.

* عابر پیاده، بدون توجّه به چراغ قرمز و خط عابر پیاده از وسط چهارراه عبور می‌کند.

* شخصی، زباله‌ای را از پنجره‌ی ماشین به سطح خیابان می‌اندازد.

* موتورسوار از پیاده‌رو عبور می‌کند.

* دو نفر روی چمن‌ها راه می‌روند.

2- این بی‌نظمی‌ها چه نتیجه‌هایی به دنبال دارد؟ نظم شهر به هم می‌ریزد. و ممکن است اتفاقات بدی در پی داشته باشد.

بگرد و پیدا کن (صفحه‌ی 119 کتاب درسی)

 

این کارها را به ترتیب زمان مناسب انجام دادن آن‌ها شماره‌گذاری کن.

چه کارهایی تکرار می‌شود؟ در چه زمان‌هایی؟

مسواک زدن 
خواندن نماز
مطالعه‌ی کتاب 
انجام تکالیف
غذا خوردن
بازی
رفتن به مدرسه

اجرای نمایش (صفحه‌ی 119 کتاب درسی)

 

با کمک دوستانتان، نظم و بی‌نظمی را با یک نمایش، در کلاس اجرا کنید.

با خانواده (صفحه‌ی 119 کتاب درسی)

 

در طول هفته، چه کارهایی انجام داده‌ای که نشانه‌ی نظم و ترتیب تو بوده است؟

روزها کارها
شنبه جمع کردن وسایل    
یکشنبه      
دوشنبه      
سه شنبه      
چهارشنبه      
پنج‌شنبه      
جمعه     مرتّب کردن وسایل مدرسه
درس 18: آینه‌ی سخنگو